شوق دیدار
Selfishness at highest level can not do much,but love even at lowest level does a lot 
قالب وبلاگ

با تو ام

         ای لنگر تسکین!

ای تکان های دل!

                ای آرامش ساحل!

با تو ام

         ای نور!

              ای منشور!

ای تمام طیف های آفتابی!

ای کبود ارغوانی!

                 ای بنفشابی!

با تو ام ای شور ای دلشوره شیرین!

با تو ام

       ای شادی غمگین!

با تو ام

      ای غم!

             غم مبهم!

ای نمی دانم!

هر چه هستی باش!

                       اما کاش...

نه،جز اینم آرزویی نیست:

هر چه هستی باش!

                     اما باش!

"قیصر امین پور"

"برای دوستی دور،در عین نزدیکی"

[ پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۳:٢٧ ‎ق.ظ ] [ آسمان آبی ] [ نظرات () ]

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونان که بایدند

             نه باید ها...

مثل همیشه آخر حرفم

و حرف آخرم را

                 با بغض میخورم

عمری است

لبخندهای لاغر خود را

در دل ذخیره میکنم:

                      باشد برای روز مبادا!

اما در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند؟

شاید

امروز نیز روز مبادا

                        باشد!

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونان که بایدند

نه بایدها...

هر روز بی تو

             روز مبادا است!

"قیصر امین پور"

[ پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۳:۱۳ ‎ق.ظ ] [ آسمان آبی ] [ نظرات () ]

سلام!

دقت کردین چی شد؟؟؟؟؟!!!

نکردین؟!!!!واقعا که.

توی ماه عزیز بهمن هستیم.(عزیزه،چون تولد آدم هایی که دوستشون دارم توی این ماهه و البته خودم)

بیست و سوم،تولد عزیزترین شخص زندگیم بود و امروز هم تولد خودم و بیست و هشتم و سی ام هم تولد دو نفر دیگه.

[ سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ] [ آسمان آبی ] [ نظرات () ]

خدای من،چه آزمون سختی است

چه کسی این سوال ها را طرح کرده؟

از کجا؟

انگار در این امتحان،عقل نمی خواهی،که دل میخواهی!

قلبی که برای دیگران،بتپد.

به اطراف نگاه میکنم.

وای خدای من،دیگران با چه سرعتی،سوالات را یکی پس از دیگری،پاسخ می گویند.

زمان سپری میشود

حتی نمی دانم مدت این آزمون چقدر است.

نا گهان همه،دست از نوشتن می کشند.

طنینی در گوشم می دود

سه،دو،یک،پایان!

برای دل خسته خودم

 

[ یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ] [ آسمان آبی ] [ نظرات () ]

در ایستگاه منتظر،نشسته ام

قطاری نزدیک میشود

قلب من نیز،در سینه به تکاپو می افتد

قطار می ایستد،قلب من نیز!

درهایش باز میشوند و مردم برای استقبال از مسافران خود،سرازیر میشوند.

با این همه اضطرابی که وجودم را در بر گرفته،حتی نمی دانم که مسافر من نیز در این قطار است یا نه.

با پاهایی لرزان،برمی خیزم

مردم،یکی یکی دور میشوند و ایستگاه بار دیگر در سکوت فرو میرود.

اما هنوز یکی از درهای قطار باز است،پس امیدی هست.

بغض،راه گلویم را بسته و اشک در چشمانم جا خوش کرده.

صدای قدم هایش را میشنوم،نزدیک تر از من به من!

گرمای دستش را احساس میکنم

چشم باز میکنم و او را می بینم

با نگاه مهربان همیشگی اش!

برای دل خسته ی خودم

[ شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ آسمان آبی ] [ نظرات () ]

در ذهنم دوره می کنم

تمام لحظات باهم بودن را

تمام زوایای وجودت را

تمام حرف هایی که از دل برخاست اما

لاجرم بر دل ننشست

تمام خاطرات را دوره کردم

تا دل نگوید که چرا سخت شدی

خارهای بیابان خاطره را سوزاندم

تا زمان نگوید که چرا این همه دل تنگ شدی

جوانه ها را خشکاندم تا ریشه در وجودم ندواند احساس

اما باز هم می دانم که هرشب،این تو هستی که صورتت را میان آن همه

چهره که ابر بازیگر،نمایش میدهد،میشناسم،که بهتر از خودت.

پس مرا اینگونه مپندار.

به یاد"یک دوست"

[ جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ٤:٠۸ ‎ق.ظ ] [ آسمان آبی ] [ نظرات () ]

در پی مهتاب نباش،مهتاب در کنار توست

در چند قدمی ات،پس نهراس از رفتن

خود را به آغوش خدا بسپار،خدایی که همیشه و همه جا،یار و یاورت بوده

و قدم هایت را استوار بردار،استوارتر از کوه

هراس را از دلت دور کن،میدانی که صبح نزدیک است

پس به پشت سر ننگر،به هیچ چیز فکر نکن

تنها به راهت ادامه بده

به پیچ و خم جاده،نه،به پیچ و خم دلت فکر کن

به مهتاب فکر نکن،به روشنایی چشمانت بیاندیش

از سختی های مسیر دلسرد مشو.

بدان که وجود سنگریزه ها بر سر راه آب،تنها زیبایی صدایش را دو چندان میکند

پس نهراس.

اگر فکرت روشن باشد،حتی در تاریک ترین جاده هم،بدون چراغ

پیروز میدانی.

چراغی از نور نمی خواهی،چراغی از عشق میخواهی

که خود،برایت ساخته ام!

به یاد"یک دوست"

[ شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٢ ‎ب.ظ ] [ آسمان آبی ] [ نظرات () ]

لعنت

بر من

بر این دل بی قرار

به این احساس،که ای کاش از ازل در بطن آدمی وجود نداشت

ای کاش نبود،که اگر نبود،شاید زندگی راحت تر بود.

وقتی دور از آن کس باشی که دوستش داری،زندگی چه معنایی جز پوچی و تباهی می دهد؟

وقتی که قرار است در تب و تاب دلتنگی بسوزی،پس چه فایده ای دارد احساس؟

جز آنکه تو را فنا میکند

جز آنکه تو را میشکند

میشکند و زیر پاهایش خرد میکند،آنقدر تو را عاجز وناتوان میکند که به دست و پایش بیافتی

اما چه فایده؟

چه فایده که دیگر التماس نیز،کار به جایی نمیبرد.

او از خرد کردن تو،خود را ساخته

پس دیگر چه نیازی به تو دارد؟

گیرم که برکنی دل سنگین ز مهر من

                                     مهر از دلم چگونه توانی که برکنی

تقدیم به"یک دوست"

[ شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٤:٥۸ ‎ق.ظ ] [ آسمان آبی ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

Love is teachable.No worder some people get a fail in love.they have never learned it
نويسندگان
لینک دوستان

تبادل لینک

فروش بک لینک